هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

خاطرات کودکانه

1394/9/14 16:54
نویسنده : ماماني هدیه
475 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشقم

بازم مامان تنیل دیر اومده

عزیز دلم جونم برات بگه اوایل مهر یه حساسیت شدید پیدا کردی و کل بدنت کهیر زد که نمیدئنم چرا اما تا سه روز تب داشتی و بعدم خوب شد البته دکتر گفت احتمالا به ادویه خاصی حساسیت داشتی و ما هم حدس زدیم به علت سون اپ زنجبیلی که خورده بودی این اتفاق برات افتاد

بعد از اون خداروشکر مریض نشدی و فقط یه سرما خوردی کویچیک بود

جون و دلم با شوق و ذوق میری مهد کودک و اونجا همک کلی برنامه های متنوع دارن براتون مثلا تو دهه اول محرم یک بار مرسم هیات و زنجیر زنی داشتین و بهتون پلو نذری دادن که خیلی هم شما خوشت اومد بود

امثال برای اولین بار شب شام غریبان بین بچه ها بودی و پدرت بیشتر از همه خوشحال بود 

جونم برات بگه همچنان به قصه گفتن از روی کتابا ادامه میدی و ساعتها مشغول این کار هستی اسمای عجیب و غریب و داستانهای ساده و طولانی

حرف زدنت تقریبا کامله اما بعضی کلمات  رو برعسک می گی مثلا به کشاورزی می گی شکاورزی 

جونم برات بگی چند جلسه ای هست که تو مهد کودک می ری کلاس بلز و خیلی علاقه داری اولین اهنگی که یاد گرفتی اسمش هست ساعت

دینگ دینگ دنگ دنگ 

دینگ دینگ دنگ

ساعت هی میزنه زنگ

افتاب در اومد پاشو

خورشید میگه بیدار شو

خلاصه این بلز زدنم به سرگزمی هات تو خونه اضافه شده

دوستت دارم عزیزم

 

برای مهگلم

جون دلم برای دختر گلم بگه که دندونای بالایی در اومده مثل یه خرگوش ناز نازی شدی عمه جانم اما خودم هنوز ندیدم و فقط عکسات رو برام میفرستن

مامان اکرم میگخ کم کم داری راه میافتی و میتونی بایستی و حتی به سختی یه قدم هم بر میداری

اخرین باری که دیدمت تقریبا 6 ابان بود که داشتی ماشین بازی می کردی دستت رو گذاشته بودی روی ماشین و چار دست و پا هلش میدادی باباتم ذوق می کرد که دخترم بزرگ شده

دختر نازنینم کلی بزرگ شدیو وقتی از پشت تلفن صدای قشنگت رو می شنوم کلی چیزا برام میگی 

بابابابا

ماماماما

عم عم عم عم 

دَ دَدَ

خلاصه کلی اختلاط میکنیم با هم

چند وقت دیگه اونقدر تو و هدیه بزرگ می شین که دیدن و خوندن و نوشتن ادامه این خاطرات به عهده خودتونه البته اگر دوست داشته باشین

جون عمه برای شیطونک خودش بگه که حسابی شیطونی می کنی و تقریبا یه جا نگه داشتنت کار سختیه

همون یک ماه پیش که دیدمت کاملا با اشاره به همه می فهموندی که چی می خوای و به هر کس یا هر چیز یا هر جایی که دوست داشتی با دست اشاره می کردی

چند روز پیش مامانت یه فیلم برام فرستاد که سعی می کردی با ناخن گیر ناخن پاتو بگیری اما نه ناخن گیر باهات همکاری می کرد و نه پا

دوستت دارم گل عمه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)